my city >>>> 0111
درباره وبلاگ

عشق من فاطمه*دوست دارم عشقم

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

لینک دوستان عزیزم

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Pagerank
Admin Logo
themebox

من واقعا تو خلاقیت بعضی از این دخترا موندم…
دختره ۱۵۰ سانت مفید قد داره؛

کلیپس بسته رو کلش؛ اونم یه ۷ سانت مرتفع ترش کرده…!!
بعد در اومده میگه؛من دوست ندارم مردی که توی زندگیمه قد کوتاه باشه…!!!
۱۰ سانت پاشنه زده زیر کفشش…!

نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 21 بهمن 1391-01:28 ق.ظ

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 21 بهمن 1391-12:59 ق.ظ

از مرد فرانسوی پرسیدند: چرا دست زن رو میبوسی؟ پاسخ داد: چون زن محترم است و نیمه گمشده مرد را تکمیل میکند
مرد آلمانی به این سوال اینگونه پاسخ داد: زن مقدس است چون میزاید و ادامه زندگی در اوست
و پاسخ مرد ایرانی: بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه !!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 19 بهمن 1391-11:15 ق.ظ

ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست، دل بریدن از بقیه دخترهاست!

نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 19 بهمن 1391-11:14 ق.ظ

به خدا میگن چرا اول مرد را آفریدى بعد زن را؟
گفت: شما هم اگه بخواهید چیز قشنگى بنویسید اول چكنویس میكنید بعد پاكنویس !!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 19 بهمن 1391-11:12 ق.ظ

شباهت مردها باایرانسل: خیلی ارزونن، زیاد اعتبار ندارن،دل خوش كنن،مواقع ضروری دردسترس نیستن،كلاستو اساسی میارن پایین،ازهیچی بهترن!

نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 19 بهمن 1391-11:11 ق.ظ

دوستم برام اس ام اس زده پرسیده :
میدونی بهترین یونجه مال کجاست ؟
براشت نوشتم : نه نمیدونم ...
برام نوشته مشکلی نیست از یه گاو دیگه میپرسم ... !!
منو میگی
ینی یه همچین دوستای اهل دلی داریم ما!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 19 بهمن 1391-10:56 ق.ظ

بابام گیر داده میگه : باید ببینم با کی دوستی ؟
عکس دوست دخترمو تو فیسبوک نشونش میدم ؛
میگه :خاک توو سرت کنم !
آخه تو دختری رو که صد وشصت و سه نفر پسندیدنش ،
میخوای چیکار کنی ؟

راس میگه ها !!!!!!!!!!!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 19 بهمن 1391-10:54 ق.ظ



اگر کریستف کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچوقت قاره امریکا رو کشف نکنه٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد  چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش رو به جواب دادن به زنش٬ در مورد  این سوالات می گذروند:



- کجا داری میری؟

- با کی داری می ری؟

- واسه چی می ری؟

- چطوری می ری؟

- کشف؟

-برای کشف چی می ری؟

- چرا تو می ری؟

.

.

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

- می تونم منم باهات بیام؟!

-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

- بده لیستو ببینم!

- حالا کِی برمی گردی؟

- واسم چی میاری؟

.

.

- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!

- جواب منو بده؟

- منظورت از این نقشه چیه؟

- نکنه می خوای با کسی در بری؟

- چطور ازت خبر داشته باشم؟

- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!

.

.

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟

.

.

- اصلا من می خوام باهات بیام!

- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!

- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!

- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!

.

.

- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟




نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
یکشنبه 15 بهمن 1391-02:19 ب.ظ

عاقا شمام بعد رفتن مهمونا هنو درو نبسته میرین سراغ قابلمه ها و راحت یه دل سیر غذا میخورین؟؟!!!
والا 20 تا چشم زل میزنن به آدم غذا کوفتش میشه .
یا مجبوری نصف بشقابتو بزاری که اگه کامل بخوری خععععععععلی بی کلاسیه!!!!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 14 بهمن 1391-11:38 ب.ظ

صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!
۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه – صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱.۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
۸ غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.
۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره
sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!



نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 14 بهمن 1391-01:38 ب.ظ

عاغا جدیدن نباید به دخترا بگی چه دختر نازی هستی ،
باید بگی چه خروس نازی..والا با این کیلیپساشون انگار قابله رو سرشون گذاشتن...


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 14 بهمن 1391-01:06 ب.ظ

من پراید دارم اگه خواستین باهاش
عکس بندازین یک شارژ 5 تومنی ایرانسل برام پیام میکنی خودم باهات تماس میگیرم
عکس 25000 تومان .. دست به فرمون بزنی 30000
به پیامهای بدون شارژ جواب نمیدم .... !!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 14 بهمن 1391-01:02 ب.ظ

تو ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺟﻮﻭﻧﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻦ ..
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﯿﺮﺷﻮﻥ ﻣﺸﺨﺼﻪ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ .. ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ .. ﺩﺳﺖ ﺷﻮﺋﯽ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ .. ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ
:)))))))))))))))


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 14 بهمن 1391-12:59 ب.ظ

یه بارم حوصله م سررفته بود به یه شماره ناشناس اس دادم:عزیزم من حامله ام
هیچی دیگه یارو زنش بود فک کنم زنگ زد.
من که نفهمیدم چی می گفت فقط صدای جیغ میشنیدم!!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 14 بهمن 1391-12:58 ب.ظ











  • تعداد صفحات :24
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic