my city >>>> 0111
درباره وبلاگ

عشق من فاطمه*دوست دارم عشقم

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

لینک دوستان عزیزم

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Pagerank
Admin Logo
themebox

حواست به دیگری بود..
قلبم را شکستی.
ایرادی ندارد!!؟
راست میگویی تقصیر دیگران است که حواست را پرت میکنند.
تو بی تقصیری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دارم به ازدواج با ایرانسل فكر میكنم! از بس كه هر روز بهم اس ام اس میده یه جورایی خیلی بهش وابسته شدم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این آخرین بارم بود!دیگر احساسم را برای کسی صادقانه بیان نمیکنم...صداقت یعنی حماقت...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرا ببخش اگر به تو پیله كرده‌ام قدری تحمل كن، پروانه می‌شوم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میگن سه موقع دعا برآورده میشه

یکی وقت اذون

یکی زیر بارون

یکیم وقتی دلی میشکنه

من وقت اذون زیر بارون دعا کردم

خدایا هیچ دلی نشکنه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گـــــــــ ــــــوگل جان! ای دانایِ توانــــــ ــــــا... . بذار حـــــــــ داقل 2 تا حرف از نوشتمو تایپ کنم.....بع د حـــــــــ ـــدس بزن. آبرو حیثیتم رفت جلو همه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باید كم باشی تا كم بودنت احساس بشه نه اینكه نباشی تا نبودنت عادت بشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قبول دارین هر وقت یه اس ام اس رو اشتباه میفرستید امکان نداره تو ارسال شکست بخوره و از همه اس ام اس ها زودتر میرسه ...؟


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
شنبه 12 آذر 1390-05:38 ب.ظ

رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام، یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن
********************
نشستم پایه کامپیوتر دارم تو اینترنت چرخ میزنم
بابام اومده میگه باز تو اینترنتی؟؟؟!!! میگم آره
میگه انقده نرو تو اینترنت سرطان میگیریااااااااا
میگم چه سرطانی ؟؟!!!!!! میگه سرطان زخم باسن
********************
مامانم پشت در حموم : مهدی
من تو حموم : بله
حمومی؟
نه تو ترافیک ِ همت ام
مسخره منظورم اینه داری دوش میگیری؟
نه دارم رانندگی میکنم
زهر مار
****************************
داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا؟؟! .....گفتم بیرون ...برگشته میگه.....خوب جای دیگه نریا ..؟؟!!!
****************************
امروز رفتم دانشگاه، حراست جلوم گرفته میگه: آقا کجا !؟ میگم: اومدم با استادم کار دارم ! میگه: نمی بینی تابلو رو ، امروز زنونه هست . برو فردا بیا که مردونه هست ! ...(خاطرات یک دانشجو در آینده نه چندان دور)
****************************
مامانم ساعت هفت تا نه فارسی وان میبینه، نه تا یازده ام بی سی پرشیا، ساعت ده که میشه بدو بدو فلاششو بر میداره میبره وصل میکنه به رسیور اتاق خودشون که سریال پی ام سی رو ضبط کنه ساعت یازده که ام بی سی پرشیا تموم شد اونو ببینه تا دوازده، دوزاده میخوابه، صبح پا میشه تکرار سریالایی که ندیده رو میبینه، تا پنج اینا، پنج که میشه میگه خب من دیگه تا هفت مرخصی ام!
****************************
مامان بزرگم نذر کرده بود من دانشگاه قبول بشم 30 جز قرآن و بخونه . من دانشگاه قبول شدم 2 جز بیشتر نخوند بهش میگم عزیز فقط 2 جز خوندی که! میگه اون رشته ای که تو قبول شدی همین 2 جزئشم زیاده
****************************
ورزش کنار دریای آقایون چیست؟

هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند
****************************
از طرف می پرسن وضعت نسبت به 30 سال پیش بهتر شده یا بدتر؟ می گه همینقدر بگم که 30 سال پیش هروقت بی پول می شدیم آبگوشت می خوردیم ، امروز هر وقت پول داریم !
****************************
خاور با بار گوجه چپ کرده راننده داره دو دستی میرنه تو سر خودش بعد ملت وایسادند از رو زمین مصرف گوجه یک سالشون رو جمع کنند
****************************
همسایمون کلی خرج کرد تمام در و دیوار بیرونی خونه‌ش را خیلی خوشگل رنگ زد، یه روز نگذشته بود، یکی با اسپری رنگ بزرگ روی دیوارشون نوشت: لیلا عاشقتم، نکن این کارو با من!!!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 10 آذر 1390-11:26 ق.ظ

به سلامتی اونی که واسه رفتنش گریه کردی …

اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد باهم خندیدن...


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 10 آذر 1390-11:15 ق.ظ

فروشگاه شوهر فروشی!
_____________________
یه مغازه ی شوهر فروشی توی نیویورک باز شده که
خانومها میتونن برن اونجا و برای خودشون شوهر تهیه کنن!
روی تابلوی راهنمای جلوی درِ ورودی این مطالب نوشته شده:
... ...
"شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید!
اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه ی بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است! شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید!
شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید!"

حالا خانومی رو که تازه وارد فرشگاه شده در نظر میگیریم و باهاش همراه می‌شیم .
اون به طبقه اول میره که روی تابلوی ورودیش نوشته:
این مردان دارای شغل ثابت هستند!
مردا بنظرش جالب میان ولی‌ تصمیم می‌گیره طبقه بالا رو هم ببینه!
اینجا نوشته:
این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند!
با خودش میگه :خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام !
و به طبقه سوم میره! اینجا نوشته شده :
این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند!
نگاهی به مردان میندازه و میگه: وای خدای من!
ولی احساس میکنه که باید بره طبقه چهارم!
وقتی میرسه میبینه اونجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند
و به کار های خانه علاقمندند!
خانم اینجا رو هم میبینه و میگه: وااای خدای من کمکم کن!دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم!
ولی‌ ناخود آگاه میره طبقه پنجم که روش نوشته شده:
این مردان شغل ثابت دارند، عاشق بچه‌ها هستند ،
فوق العاده خوش بر و رو هستند،شدیداً به کارهای خانه علاقمندند
و مردانی رُمانتیک میباشند !
دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی دیجیتال نوشته :
شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید!
اینجا هیچ مردی وجود ندارد! این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم
زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود! از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم !

در پی یک انتقاد به صاحب فروشگاه و تهمت به او برای قائل شدنِ تبعیض جنسی
وی برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی‌ گشود و نتایج زیر بدست آمد:
زنهای طبقه اول به مسائل جنسی‌ علاقمندند !
زنهای طبقه دوّم به مسائل جنسی‌ خیلی‌ علاقمندند و ثروتمندند!
طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده ای نداشته است ..!


نوشته شده توسط :سید مجتبی حسینی
پنجشنبه 3 آذر 1390-03:09 ب.ظ











شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات